آرزوهای خوب دارم براتون
ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ 

الان  داره باران میباره

چه باران فراوانی

چه باران قشنگی

داره با شدت همه روح ها رو پاک میکنه

چند روز بیشتر نمونده به نوروز

 

به این که دوباره تصمیم بگیریم شروع کنیم

به این که بازهم تصمیم جدید بگیریم و تصمیم های قبلیمون رو بازهم مرور کنیم


برای همه همتون آرزو میکنم که روزگارتان بر مراد باشد

آسمان دوست داشتنیتان بی غبار

برق چشمانتان پر از امید و ایمان به خدا

قلبتان از هر غصه دور و باز  باشد به روی خواستنی های خوب

بزم عشقتان پر سرور

بخت و تقدیرتان زیبا

عمر شیرینتان بلند

جسم و روحتان پاک پاک


و خدا را سپاس میکنم که نعمتی به نام زندگی کردن داریم

شاد شاد باشین و موفق





کلمات کلیدی: حرفهای دلم
 
زن وجود یک بانو
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ 

پای حرفها و دردل زن وجود یک بانو :


من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم.

من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.

من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ

من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!ـ


 من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد، نارنجی ،

برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ ،

می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،

می خندم بلند بلند بی اعتنا به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...

 برای خودم آواز می خوانم حتی اگر صدایم بد باشد وموسیقی مینوازم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم.ـ

،مسافرت میروم حتی تنهای تنها ....

 حرف می زنم، و گاهی شعرمیگویم ، اشک می ریزم! من عشق می ورزم.....بیشتر از آنکه تصور کنی ...

من می اندیشم... من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو، فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم....

من دوست ندارم در روابطم سیاست نقش داشته باشد

حتی اگر تمام این ها با آنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ


زن من یک موجود مقدس است؛ نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد. نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد، حتی اگر گران بخرند.

 زن من یک موجود آزاد است. اما به هرزه نمی رود. نه برای خاطر من یا حرف دیگری؛به احترام ارزش و شأن خودش

. با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود، زن من می داند جایگاه واقعیش را

زن من یک موجود مستقل است. نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود، نه صندلی که رویش خستگی در کند و نه نردبان که از آن بالا برود.

زن من به دنبال یک همسفر است، یک همراه، شانه به شانه. گاه من تکیه گاه باشم گاه او. گاه من نردبان باشم ، گاه او. مهر بورزد و مهر دریافت کند.ـ


 زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛

ظرافتش، محبتش، هنرش، فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛ برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ


زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند،

کارمی کند،

در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.

نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران او را از حرکت بازدارند.

گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند اما از حرکت باز نمی ایستد.

دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛


 من یک زنم ...

نه جنس دوم...

نه یک موجود تابع...

نه یک ضعیفه ...

نه یک تابلوی نقاشی شده،

نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،

نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،

نه یک دستگاه جوجه کشی.ـ


من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ،بی آنکه دیگری را بیازارم... ورای تمام تصورات کور، هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!ـ


باور داشته باش :

من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،

بی تفاوت و بی احساس باشم،

بی ادب و شنیع باشم،

بی مبالات و کثیف باشم.

اگر نبوده ام و نیستم ، نخواسته ام و نمی خواهم.ـ


آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند. ـ


   من به زن وجودم افتخار می کنم، هر روز و هر لحظه ... من به تمام زنان آزاده و سربلند دنیا افتخار می کنم و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند و تحسین می کنند.

 

خدایا شکر که زمانی هست که تعمق کنیم بر وجود با ارزشمان


خدایا شکر که هر لحظه با ما هستی و ارزش خود وجود را به ما بیشتر و بیشترمی فهمانی.


سپاسگزارم از این همه نعمت

از این همه لطف


خدایا متشکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم




کلمات کلیدی: زن
 
عشق حقیقی
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ 

The Real Love
عشق حقیقی


My Wife Called

همسرم با صدای بلند گفت

How Long Will You Be With That Newspaper?
تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟

Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

Husband Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت

My Only Daughter Ava, Looked Frightened
تنها دخترم آوا، بنظر وحشت زده می آمد

Tears Were Welling Up In Her Eyes
اشک در چشمهایش پر شده بود

In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت

Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age
آوا دختری زیبا، و برای سن خود بسیار باهوش بود

I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم

Ava, Darling, Why Dont U Take A Few Mouthful Of This Curd Rice?
آوا، عزیزم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

Just For Dads Sake, Dear
فقط بخاطر بابا عزیزم

Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands
آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت

Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم

But, U should... Ava Hesitated
ولی شما باید... آوا مکث کرد

Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

Promise. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم

Now I Became A Bit Anxious
ناگهان مضطرب شدم

Ava, Darling, U Shouldnt Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items
گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی

Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام

Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد

I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم

After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد، انتظار در چشمانش موج میزد

All Our Attention Was On Her
همه ما به او توجه کرده بودیم

Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!

آوا گفت، بابا، من می خوام سرمو تیغ بندازم، همین یکشنبه

Was Her Demand
تقاضای او همین بود

Atrocious! Shouted My Wife, A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟

Impossible! Never in Our Family
غیرممکنه! نه در خانواده ما

My Mother Rasped She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!
و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

Ava, Darling, Why Dont U Ask For Something Else?
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟

We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head
ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

Please, Ava, Why Dont U Try To Understand Our Feelings?
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

I Tried To Plead With Her
سعی کردم از او خواهش کنم

Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice
آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

Ava Was in Tears
آوا اشک می ریخت

And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For
و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی

Now,U Are Going Back On UR Words
حالا می خوای بزنی زیر قولت

It Was Time For Me To Call The Shots
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم

Our Promise Must Be Kept
گفتم، مرده و قولش

Are U Out Of UR Mind? Chorused My Mother And Wife
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره

Ava, UR wish Will B Fulfilled
آوا، آرزوی تو برآورده میشه

With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود

On Monday Morning, I Dropped Her At Her School
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم

It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom
دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود

She Turned Around And Waved.
آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد

I Waved Back With A Smile
من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت

Ava, Please Wait For Me
آوا، صبر کن تا من بیام

What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود

May Be, That Is The in-Stuff, I Thought
با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه

Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت
دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست

And Continued, That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه

He is Suffering From... Leukemia
اون سرطان خون داره

She Paused To Muffle Her Sobs
زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه

Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month
در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد

He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy
بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده

He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن

Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده

But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!
اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه

Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین

I Stood Transfixed And Then, I Wept
سر جام خشک شده بودم و شروع کردم به گریستن

My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is
فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق حقیقی یعنی چی

The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن

But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !
آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

Please ,Think About This
لطفا"به این مسئله فکر کنید


کلمات کلیدی: دوست داشتن - عشق
 
امروز من نیازمند مهر شما هستم نه پس از مرگ
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳۸٩ 
مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در
شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .
وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و
گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می
کنی ؟
دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد
لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا
آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!
مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت
نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی
کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد

 
 به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری،
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن
شکسپیر

کلمات کلیدی: وقت شناسی
 
جملات خیلی خوشگل
ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ آذر ۱۳۸٩ 

 

 گزیده هایی از افکار، تحلیل ها و پندهای آموزنده  : نسبت به آنچه که ما آنرا زندگی می نامیم.  


دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."
دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد،
به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایت انجام دهم؟..."
دنیا هم بتو خواهد گفت: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟ چه خدمتی ؟ ..."

هر کس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به کسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خواهد دید،
چرا که هرکس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.

به هر کاری که دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید،
زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.


درستکارترین مردم جهان بیشترین احترام را بسوی خود جلب شده می بینند،
حتی اگر آماج بیشترین بدرفتاریها و بی حرمتیها قرار گیرند.


تنها راه تغییر عادتها، تکرار رفتارهای تازه است برای آغاز هر تحول در خود،
ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه کن کنید.

http://www.gosuccess.ir/extrapage/join


از مهم ترین کارهایی که به عنوان یک آدم بزرگ می توانید انجام دهید،
اینست که گهگاه به شادمانی دوران کودکی برگردید.


اگر مختارید که بین حق به جانب بودن و مهربانی یکی را انتخاب کنید،
مهربانی را انتخاب کنید.


انتخاب با توست، میتوانی بگوئی: صبح به خیر خدا جان،
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، دوباره صبح شد.چشمک


به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید احساس محبت نمایید
هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید. عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.

عشقم نثار کسی است که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد.

به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم.

بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و از دور سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم.

در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشش عشق است
و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم،
بلکه با اعمالم سعی می‌کنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.

آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با صرف نیروی خود در این زمینه،
خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند
.

اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،
پس وقتی کار نمی‌کنید فاقد شخصیت هستید.

دروغ انفجاری مهلک است در اعتماد به نفس تو و آینده ای که برای خود خواهی ساخت.

الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم.
بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم.
پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم.
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم
و در بخشیدن است که بخشیده می شویم، و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

Wayne Walter Dyer

 

دکتر وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ می ۱۹۴۰ در شهر دیترویت از توابع ایالت میشیگان در ایالات متحده امریکا در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد.

او یک نویسنده و سخنران است. یک عنوان از کتاب های او بنام "قلمرو اشتباهات شما" در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین رکوردار فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.
دایر هم اکنون در مائوی، هاوایی زندگی می‌کند

 

 


 


کلمات کلیدی: جملات با ارزش
 
معجزه الله
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳۸٩ 

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.


کلمات کلیدی: آرامش
 
افسردگی چرا؟ وقتی ....
ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸٩ 

شاد باشید

افسردگی چرا ؟

 

 وقتی هنوز کتابهای زیادی هست که نخوانده ایم

وقتی راه های زیادی هست که نرفته ایم

وقتی چیزهای زیادی هست که نیاموخته ایم

  افسردگی چرا ؟  

وقتی کارهای زیادی هست که می توانیم انجام دهیم

 وقتی کسانی  به نیروی عقل و توان بازوی ما نیازمندند

افسردگی چرا ؟

 وقتی دلمان می تپد برا ی کسانی که دوستشان داریم

افسردگی چرا ؟

 وقتی اندیشه های بزرگ درسر داریم      

     وقتی نیروی عشق در قلب ماست

وقتی آرزویمان جهانی آباد و آرام است

  افسردگی چرا ؟    

      وقتی که می دانیم که تنها نیستیم

 

وقتی می دانیم کسانی منتظرمان هستند

وقتی می دانیم کسانی چشم امیدشان به ماست

  افسردگی چرا ؟       

   وقتی می توانیم افکارمان را بنویسیم

 

یا نقاشی کنیم

وقتی می توانیم بسازیم

وقتی قدرت خلاقیت در ماست

  افسردگی چرا ؟    

      وقتی می توانیم شادی ها وغم هایمان را با دیگران تقسیم کنیم

 

وقتی می توانیم سنگی را از راه کسی برداریم

وقتی می توانیم با مهر خود دلی را شاد کنیم

  افسردگی چرا ؟        

  وقتی می توانیم صدای خنده و بازی بچه ها در کوچه را بشنویم

 

وقتی می توانیم برق امید را در چشمان درخشان شان ببینیم

  افسردگی چرا ؟       

   وقتی چشمه ها می جوشد

 

رودها جاری است

خورشید می تابد

و روز از پی شب می آید

  افسردگی چرا ؟

وقتی هنوز باران می بارد

 

باد می وزد

بهار می آید

زمین سبز می شود

      و درختان بار می دهند

بنابراین باهم بخندیم و شاد باشیم و امیدوار با توکل به خدای مهربون که باور کنید خیلی مهربون و دوست داشتنیست باور کنید و باورش کنید

اونوقت زندگی شما سرشار از آرامش میشه

دلتون تنگ میشه اما آرامشتون تموم نمیشه

خدا یا شکر که انگشتانم توان تایپ کردن این حرفها رو داره

خدایا شکر که تمام وجودم سرشار از یقینه

و خدایا شکر به خاطر اینکه پیشم هستی

و من شادترین و آسوده ترین هستم در جهان

خدایــــــــــــــــــــــــــا

شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

        

کلمات کلیدی: آرامش
 
راز زندگی
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸٩ 

راز زندگی کجاست؟
 

روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا برای مشخص کردن جایگاه راز زندگی پیشنهاد بدهند.
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت: آن را در زمین مدفون کن
فرشته ی دیگری گفت : آن را در زیر دریا ها قرار بده
سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود : اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند، در حالی که من می خواهم راز زندگی در درسترس همه ی بندگانم باشد.
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت: فهمیدم کجا ای خدای مهربان
راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خویش نگاه کند.
و خداوند این فکر را پسندید.

"گاهی وقتها فراموش می کنیم به دل خود رجوع کنیم، در زندگی به مشکلی برخورد می کنیم، اما راه حل آن را در غیر از دل خویش جستجو می کنیم.
قلب انسان بهترین جایگاه برای راز زندگی است، این جایگاه را فراموش نکنیم و همیشه به آن سر بزنید تا راز زندگی یادمان نرود."

خدایا شکرت که بعضی وقتها تو شلوغی کار و زندگی فرصتی به ما میدهی برای تفکر به کشف راز زندگی

کوه رفتن

نشستن کنار آب و رود

دوش گرفتن همراه با تمرکز به صدای آب و کسب انرژی از آن

نگریستن به طبیعت پیرامون حتی به درخت کنار منزل و ...

نگریستن به خورشید و ماه

دقت به سفید شدن اطرافمون به خاطر بارش برف و ...

کمک میکنه که یاد بگیریم چگونه میتونیم به درونمون هم فکر کنیم

که کشف کنیم راز زندگی را


کلمات کلیدی: زندگی
 
لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست...
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳۸٩ 

هرگز با خودت قهر نکن

  به  شیوانا خبر دادند که یکی از شاگردان قدیمی اش در شهری دور از طریق معرفت دور شده و راه ولگردی را پیشه کرده است. شیوانا چندین هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قدیمی رسید. بدون اینکه استراحتی کند مستقیماً سراغ او را گرفت و پس از ساعتها جستجو او را در یک محل نامناسب یافت.

مقابلش ایستاد؛ سری تکان داد و از او پرسید: تو اینجا چه میکنی دوست قدیمی؟ !!

شاگرد لبخند تلخی زد و شانه هایش را بالا انداخت و گفت: من لیاقت درسهای شما را نداشتم استاد! حق من خیلی بدتر از اینهاست! شما این همه راه آمده اید تا به من چه بگویید؟

شیوانا تبسمی کرد و گفت: من هنوز هم خودم را استاد تو میدانم. آمده ام تا درس امروزت را بدهم و بروم.

شاگردِ مأیوس و ناامید، نگاهش را به چشمان شیوانا دوخت و پرسید: یعنی این همه راه را به خاطر من آمده اید؟ !!

شیوانا با اطمینان گفت: البته! لیاقت تو خیلی بیشتر از اینهاست .

درس امروز این است :

هرگز با خودت قهر مکن .

هرگز مگذار دیگران وادارت کنند با خودت قهر کنی.

و هرگز اجازه مده دیگران وادارت کنند خودت، خودت را محکوم کنی.

به محض اینکه خودت با خودت قهر کنی دیگر نسبت به سلامت ذهن و روان و جسم خود بی اعتنا میشوی و هر نوع بیحرمتی به جسم و روح خودت را میپذیری .

همیشه با خودت آشتی باش و همیشه برای جبران خطاها به خودت فرصت بده .

تکرار میکنم: خودت آخرین نفری باش که در این دنیا با خودت قهر میکنی ...

درس امروز من همین است .

شیوانا پیشانی شاگردش را بوسید و بلافاصله بدون اینکه استراحتی کند به سمت دهکده اش بازگشت. چند هفته بعد به او خبر دادند که شاگرد قدیمی اش وارد مدرسه شده و سراغش را میگیرد. شیوانا به استقبالش رفت و او را دید که سالم و سرحال در لباسی تمیز و مرتب مقابلش ایستاده است .

شیوانا تبسمی کرد و او را در آغوش گرفت و آرام در گوشش گفت :اکنون که با خودت آشتی کرده ای یاد بگیر که از خودت طرفداری کنی .

به هیچکس اجازه نده تو را با یادآوری گذشته ات وادار به سرافکندگی کند .

همیشه از خودت و ذهن و روح و جسم خودت دفاع کن .

هرگز مگذار دیگران وادارت سازند، دفاع از خودت را فراموش کنی و به تو توهین کنند .

خودت اولین نفری باش که در این دنیا از حیثیت خودت دفاع میکنی.

درس امروزت همین است !

گرچه گذر زمان فرصت عشق ورزیدن را دریغ نمیکند؛ اما مرگ را استثنایی نیست.


کلمات کلیدی: شیوانا
 
i believe
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸٩ 

A Birth Certificate shows that we were born 
Death Certificate shows that we died 
Pictures show that we lived! 
Have a seat. Relax . . . 
And read this slowly.

 

 

 

It doesn't mean they do love each other.

I Believe..

That we don't have to change friends if 
We understand that friends change.

 
I Believe....
That no matter how good a friend is, 
they're going to hurt you every once in a while 
and you must forgive them for that. 

 
I Believe...
That true friendship continues to grow, 
even over the longest distance. 
Same goes for true love
.

  

I Believe... 
That you can do something in an instant 
That will give you heartache for life. 

 
I Believe....
That it's taking me a long time 
To become the person I want to be.
 

  

I Believe...
That you should always leave loved ones with 
Loving words. It may be the last time you see them. 

 
I Believe.... 
That you can keep going long after you think you can't. 


 
I Believe....
That we are responsible for what 
We do, no matter how we feel. 

 
I Believe...
That either you control your attitude or it controls you.

I Believe...
That heroes are the people who do what has to be done

when it needs to be done, regardless of the consequences.

 

I Believe....
That my best friend and I can do anything or nothing and have the best time. 

 
I Believe....
That sometimes the people you expect to kick you when

you're down are the ones to help you get back up.

 

 
I Believe...
That sometimes when I'm angry 
I have the right to be angry,  
But that doesn't give me the right to be cruel. 

 
I Believe....
That maturity has more to do with what types of

experiences you've had And what you've learned from

them and less to do with  how many birthdays you've

celebrated. 

  

I Believe....
That it isn't always enough, 
to be forgiven by others. 
Sometimes, you have to learn to forgive yourself.. 

 
I Believe...

That no matter how bad your heart is broken 
the world doesn't stop for your grief. 

 
I Believe....
That our background and circumstances 
may have influenced who we are, 
But, we are responsible for who we become.

  
I Believe...
That you shouldn't be so eager to find 
Out a secret. It could change your life Forever. 

 
I Believe....
Two people can look at the exact same 
Thing and see something totally different. 

 
I Believe....
That your life can be changed in a matter of 
Hours by people who don't even know you.


 
I Believe...
That even when you think you have no more to give, 
When a friend cries out to you - 
you will find the strength to help. 

 
I Believe...
That credentials on the wall 
do not make you a decent human being.

 

 
I Believe...
That the people you care about most in life 
are taken from you too soon. 

 
I Believe...
That you should send this to 
all of the people that you believe in, I just did.

 

The happiest of people don't have the best of everything

 They just make the most of everything they have.

I Believe... 
That just because two people argue, 
It doesn't mean they don't love each other. 
And just because they don't argue,


کلمات کلیدی: جملات با ارزش